العلامة الحلي ( شارح ومترجم : على محمدى )

510

شرح كشف المراد ( فارسى )

نيستى و عدم نيز بر او ممكن است . 2 - گروه ديگرى از حكماء قديم معتقد بودند كه جهان ما ممتنع العدم است يعنى نابودى بر او محال است امّا نه به امتناع ذاتى بلكه به امتناع بالغير و آن غير همان علت عالم است . بيان مطلب : از طرفى عالم معلول خداوند است و علت كه خدا باشد واجب الوجود است يعنى هيچ‌گاه عدم‌بردار نيست و از طرفى تخلف معلول هم از علت تامه محال است پس مادامىكه علت يعنى خدا هست معلول هم كه عالم باشد خواهد بود و حيث اينكه علّت ابدى است پس معلول او هم ابدى بوده و عدم بر او ممتنع است . جواب ما : اين بيان شما در فاعل موجب صدق مىكند يعنى در فاعل موجب است كه معلول از علت انفكاك ندارد آنگاه اگر خدا هم فاعل موجب باشد پس معلول وى يعنى عالم از او منفك نخواهد شد ولى خوشبختانه در مبحث قدرت از مباحث صفات خدا ثابت كرديم كه خداوند فاعل مختار است و فاعل مختار فعلش را با اراده و اختيار انجام مىدهد و اراده در فاعل مختار جزء اخير علت تامه است و لذا مخلوق وى تابع ارادهء او است يعنى تا اراده نكرده فعلى نيست و همين‌كه اراده كرد آن اثر موجود مىشود إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ و هر لحظه اراده‌اش را برگيرد آن فعل نيست [ اگر نازى كند درهم فرو ريزند قالبها ] پس از اين ناحيه نيز دليلى بر امتناع نيافتيم . 3 - گروهى از متكلمين اهل سنت يعنى كراميه و جاحظ مىگويند : عالم قديم و واجب الوجود نيست بر خلاف دو گروه اول بلكه عالم حادث است يعنى نبود و بعد بوجود آمد امّا اين جسم حادث براى ابد و تا بىنهايت باقى بوده و هرگز فناپذير نيست بدليل اينكه اگر بخواهد فانى و تباه شود از دو